تبليغاتX
واقعیت هولوکاست

بزرگ‌ترين نسل‌کشي سده بيستم ميلادي

هالوکاست واقعي در ايران

پژوهش جديد محمدقلي مجد

تاريخ دو سده اخير ايران سرشار از حوادث مهمي است که به دليل فقر تاريخنگاري معاصر مسکوت يا ناشناخته مانده است. تاکنون درباره قحطي بزرگ سال‌هاي 1917-1919 ميلادي در ايران چيز زيادي نمي‌دانستيم و اهميت و جايگاه بزرگ اين حادثه را در تعيين سرنوشت جامعه ايران، به‌ويژه صعود ديکتاتوري پهلوي، نمي‌شناختيم. اينک به همت دکتر محمدقلي مجد مي‌توانيم با نخستين پژوهش جدّي درباره اين حادثه سرنوشت‌ساز آشنا شويم

محمدقلي مجد محققي برجسته و پرکار است. پيش‌تر سه اثر ارجمند او را معرفي کرده بودم. اين سه کتاب در موضوعات زير بود: سياست تقسيم اراضي کشاورزي در دوران محمدرضا پهلوي، رضا شاه و غارت ايران، غارت آثار باستاني ايران در دوره رضا شاه. انتشارات دانشگاهي آمريکا اخيراً چهارمين پژوهش دکتر مجد را منتشر کرده است: قحطي بزرگ و نسل‌کشي در ايران، 1917-1919

دکتر مجد، بر اساس اسناد غني موجود در مرکز اسناد ملّي ايالات متحده آمريکا (نارا)، تصويري هولناک از ايران در سال‌هاي جنگ اوّل جهاني و پس از آن  به دست داده است. اسناد علني شده دولت آمريکا درباره دوره تاريخي فوق، که در اين کتاب دکتر مجد براي نخستين بار عرضه مي‌گردد، ثابت مي‌کند که بزرگ‌ترين نسل‌کشي سده بيستم ميلادي در ايران رخ داد و ايران بزرگ‌ترين قرباني جنگ اوّل جهاني بود. طبق تحقيق دکتر مجد، در طول سال‌هاي 1917-1919 بين هشت تا ده ميليون نفر از مردم ايران در اثر قحطي يا بيماري‌هاي ناشي از کمبود مواد غذايي و سوءتغذيه از ميان رفتند و جمعيت ايران به شدت کاهش يافت

محمدقلي مجد به بررسي علل اين قحطي نيز پرداخته و دولت بريتانيا را به عنوان عامل و مسبب اصلي اين نسل‌کشي بزرگ تاريخ شناسانده است. قحطي در زماني رخ داد که ايران در زير سلطه ارتش اشغال‌گر بريتانيا بود. در آن زمان، ايران تأمين‌کننده اصلي مواد غذايي و سيورسات مورد نياز ارتش بريتانيا در منطقه به‌شمار مي‌رفت و بخش مهمي از محصولات کشاورزي ايران به‌وسيله ارتش بريتانيا و پيمانکاران آن خريداري مي‌شد. اين سياست سبب کاهش شديد مواد غذايي در ايران شد. عجيب‌تر اينجاست که ارتش بريتانيا مانع از واردات مواد غذايي از بين‌النهرين و هند و حتي از ايالات متحده آمريکا به ايران مي‌شد. در حالي‌که در بين‌النهرين (عراق) و هند وفور غله وجود داشت، در ميانه اين دو سرزمين، ايران از کمبود غله در رنج بود. در اين سال‌ها، دولت بريتانيا ايران را از درآمدهاي نفتي خود نيز محروم کرد. به‌طور خلاصه، به تعبير دکتر مجد، بريتانيا از قحطي و نسل‌کشي در ايران به عنوان ابزاري براي سلطه بر سرزمين ما بهره برد

عجيب اينجاست که، به‌رغم گذشت سال‌ها، تاکنون درباره اين قحطي بزرگ و شگفت‌انگيز و تأثير آن در سرنوشت تاريخي ايران پژوهشي منتشر نشده و اين حادثه عظيم به‌کلي مسکوت مانده و به يکي از رازهاي بزرگ سده بيستم بدل شده بود. قحطي بزرگ سال‌هاي 1917-1919 در ايران را مي‌توان «هالوکاست واقعي» دانست. بي‌ترديد، شناخت اين حادثه مدهش بر نگرش پژوهشگراني که درباره علل عقب‌ماندگي ايران در سده بيستم و ريشه‌هاي صعود ديکتاتوري پهلوي و پيامدهاي آن کار مي‌کنند، تأثير عميق بر جاي خواهد نهاد

برخي از فصل‌هاي اين کتاب به شرح زير است:

مقدمه؛ قحطي بزرگ 1917-1919: گزارشي بر بنياد اسناد؛ هالوکاست واقعي: کاهش جمعيت ايران در سال‌هاي 1914-1919؛ تخريب و غارت روس‌ها؛ محروم کردن ايران از مواد غذايي: خريد سيورسات به‌وسيله انگليسي‌ها؛ محروم کردن ايران از پول: اختناق مالي ايران به‌وسيله بريتانيا.

چندي پيش مصاحبه مفصلي با محمدقلي مجد انجام دادم که به زودي متن کامل آن در شماره 25 فصلنامه تاريخ معاصر ايران منتشر خواهد شد. دکتر مجد در مصاحبه فوق درباره اين کتاب و موانع فراواني که در راه انتشار آن ايجاد شد چنين گفت:

«پس از اتمام کتاب جديدم دربارۀ غارت آثار باستاني و عتيقه ايران طي سال‌هاي 1925-1941، از نوامبر 2001 کار بر روي تحقيقي را آغاز کرده‌ام دربارۀ تاريخ ايران در زمان جنگ اوّل جهاني. اين بار هم متوجه شدم که اسناد وزارت خارجه آمريکا در اين زمينه بسيار گسترده و مفيد است ولي طي اين سال‌ها کمترين توجهي به آن‌ها نشده است. اولين کتاب من دربارۀ اين حوزه پژوهشي با عنوان زير منتشر خواهد شد: قحطي بزرگ و نسل‌کشي در ايران طي سال‌هاي 1917-1919. قرار است اين کتاب در پائيز 2003 منتشر شود

يافته‌هاي من در اين زمينه واقعاً شگفت‌انگيز است و در داوري تاريخي ما تحول بزرگي ايجاد خواهد کرد. بزرگ‌ترين فاجعه نسل‌کشي قرن بيستم در کشور ما، ايران، اتفاق افتاده است.

طبق اسناد آمريکايي، در سال 1914 جمعيت ايران بيست ميليون نفر بود که در سال 1919 به يازده ميليون نفر کاهش يافت. توجه بفرماييد. يعني حدود 8 الي ده ميليون نفر از مردم ايران از گرسنگي و بيماري‌هاي ناشي از کمبود مواد غذايي و سوءتغذيه مردند. در اسناد آمريکايي مدارک مستندي دربارۀ اين تراژدي بزرگ انساني وجود دارد. چهل درصد از مردم ايران طي دو سه سال قلع‌و‌قمع و نابود شدند. تنها در سال 1956 بود که ايران توانست به جمعيت 20 ميليوني سال 1914 برسد

عجيب‌تر از همه نقش بريتانيا در اين فاجعه است. قحطي بزرگ در زماني اتفاق افتاد که سراسر ايران در اشغال نظامي انگليسي‌ها بود. ولي انگليسي‌ها نه تنها هيچ کاري براي مبارزه با قحطي و کمک به مردم ايران نکردند، بلکه عملکرد آن‌ها اوضاع را وخيم‌تر کرد و سبب مرگ ميليون‌ها نفر از ايرانيان شد. درست در زماني که مردم ايران به‌دليل قحطي نابود مي‌شدند، ارتش بريتانيا مشغول خريد مقادير عظيمي غله و مواد غذايي از بازار ايران بود و با اين کار خود هم افزايش شديد قيمت مواد غذايي را سبب مي‌شد و هم مردم ايران را از اين مواد محروم مي‌کرد. جالب‌تر اين‌که انگليسي‌ها مانع واردات مواد غذايي از آمريکا، هند و بين‌النهرين به ايران شدند. به‌علاوه، در زمان چنين قحطي عظيمي، انگليسي‌ها از پرداخت پول درآمدهاي نفتي ايران استنکاف ورزيدند. چنين اقداماتي را قطعاً بايد جنايت جنگي و جنايت عليه بشريت به‌شمار آورد. هيچ ترديدي نيست که انگليسي‌ها از قحطي و نسل‌کشي به‌عنوان وسيله‌اي براي سلطه بر ايران استفاده مي‌کردند

به‌رغم اهميت اين کتاب و يافته‌هاي پژوهشي کاملاً مستند و معتبر آن، من با دشواري بزرگي براي چاپ آن مواجه شدم. بسياري از ناشرين دانشگاهي آمريکا حتي حاضر نشدند اين کتاب را تورق کنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه کرنل بسيار روشنگرانه است. اين بنگاه انتشاراتي در سال گذشته کتابي دربارۀ نسل‌کشي در رواندا چاپ کرده بود که بسيار شهرت يافت. ولي همين ناشر حاضر نشد حتي کتاب من را ببيند. اين نشان مي‌دهد که ناشر فوق به کتابي علاقه دارد که نسل‌کشي آفريقائيان سياهپوست به‌وسيله ساير آفريقائيان را نشان دهد ولي نمي‌خواهد کتابي را منتشر کند مشتمل بر اسنادي که نسل‌کشي مردم ايران را به‌وسيله اروپائيان سفيدپوست (انگليسي‌ها) نشان مي‌دهد. سرانجام، انتشارات دانشگاه دولتي نيويورک حاضر شد کتاب من را بررسي کند. بعد متوجه شدم که اين کتاب براي بررسي به افراد زير داده شده است: دکتر فرهنگ رجايي (مدرس علوم سياسي در دانشگاه کارلتون کانادا) و دکتر مونيکا رينگر مدرس تاريخ در کالج ويليام و دبير اجرايي انجمن موسوم به مطالعات ايراني

طبعاً انتظار مي‌رفت کتابي که بيانگر نسل‌کشي انگليسي‌ها در ايران در دوران جنگ اوّل جهاني است، علاقه فراواني را در ميان خوانندگان ايراني و خارجي برانگيزاند. ولي به‌زودي روشن شد که دکتر فرهنگ رجايي و دکتر مونيکا رينگر به‌شدت نگران شده‌اند و مي‌خواهند اين جنايت عظيم دولت بريتانيا عليه مردم ايران، اين بزرگ‌ترين نسل‌کشي قرن بيستم، را بپوشانند. پس از ماه‌ها انتظار، دکتر رجايي اظهار نظر کرد که کتاب تنها بر بنياد اسناد وزارت خارجه آمريکا نگاشته شده و از اسناد انگليسي استفاده نشده است. روشن است که من نمي‌توانستم، به دلايلي که شرح دادم، از اسناد انگليسي استفاده کنم. همانطور که گفتم، اسناد وزارت جنگ و ساير اسناد نظامي بريتانيا دربارۀ ايران سال‌هاي 1914-1921 هنوز طبقه‌بندي‌شده است و در دسترس محققين نيست و تا پنجاه سال ديگر در اختيار محققان قرار نخواهد گرفت. اسناد علني شده وزارت خارجه بريتانيا هم حاوي هيچ مطلبي دربارۀ موضوع تحقيق من نيست

ايراد ديگر فرهنگ رجايي به کتاب من حتي عجيب‌تر از مطلب قبل بود. او پيشنهاد مي‌کرد که من دوره مجله مذاکرات مجلس طي سال‌هاي 1917-1919 را مطالعه کنم و افزوده بود که نسخه‌اي از اين نشريه در کتابخانه کنگره در واشنگتن موجود است. مسلماً، هر کسي که با تاريخ ايران آشنا باشد مي‌داند که مجلس سوّم در نوامبر 1915 تعطيل شد يعني در زماني که ارتش روسيه به فرماندهي ژنرال باراتوف به تهران رسيد. و اعضاي دمکرات مجلس از تهران گريختند. اين دوره از مجلس تنها در ژوئن 1921 کار خود را از سر گرفت يعني زماني‌که قوام‌السلطنه نخست‌وزير شد. بنابراين، در دوره تاريخي مورد بررسي من نه مجلس در کار بود نه مجله مذاکرات مجلس

برخورد آن خانم به کتاب من نيز مانند برخورد دکتر فرهنگ رجايي بسيار عجيب بود. دکتر مونيکا رينگر ابتدا با من تماس گرفت و از کتاب ستايش کرد. ولي بعد، پس از ماه‌ها تأخير، حاضر نشد گزارش مکتوبي در تأييد يا رد کتاب ارائه دهد. من بعداً از طريق مسئولين انتشارات دانشگاه دولتي نيويورک متوجه شدم که وي شفاهاً عليه کتاب من اظهارنظر کرده است. رينگر به‌طرز آشکاري مي‌ترسيد اظهارنظر خود را مکتوب کند.

خيلي روشن است که هدف فرهنگ رجايي و مونيکا رينگر لاپوشاني جنايات بريتانيا و حمايت از آن است و وفادارانه اين امر را دنبال مي‌کنند.

ما به‌طور خيلي واضحي با بقايا و بازمانده‌هاي شصت سال حاکميت استعماري بر ايران (سال‌هاي 1919-1979) سروکار داريم. نکته ديگري که من متوجه شدم اين است که تأثير و قدرت آن‌ها در آمريکا مثل بريتانيا نيست. البته، دانشگاه‌هاي آمريکا و کانادا پر از چنين آدم‌هايي است. يکي از مأموريت‌هاي آن‌ها جلوگيري از انتشار کتاب‌هايي است که ديدگاهي مغاير با ديدگاه آن‌ها را بيان مي‌دارند. اين سيستمي است شبيه به سيستم سانسور ساواک در اوج قدرت آن.

خوشبختانه، زماني‌که فرهنگ رجايي و مونيکا رينگر به اين حرکات بي‌معني دست مي‌زدند، ناشر ديگري پيدا شد و علاقه جدّي خود را به کتاب من ابراز داشت و پس از مطالعه و بررسي کتاب، پذيرفت که آن را در پائيز 2003 چاپ کند. به هر حال، تجربه اين کتاب براي من و ديگران خيلي هشداردهنده و افشاگر است.»

 

ماخذ:http://www.shahbazi.org 

+ نوشته شده توسط حسین مشیری در هجدهم آذر 1386 و ساعت |
در صف اعزام به اردوگاه. الصاق ستاره داود روی سینه یهودیان اجباری بودکوره آدم سوزیکوره آدم سوزیکودکان  در آشویتزاردوگاه آشویتز

کوچولوهای زندانی!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین مشیری در دهم آذر 1386 و ساعت |

 

تردید جوانان اسرائیلی در هولوکاست  



۰۶ اسفند ۱۳۸۵
جوانان اسرائيلي كه ادعاي رژيم خود را درباره نسل‌كشي يهوديان در زمان جنگ جهاني دوم باور نكرده‌اند،‌ اسناد رد اين ادعا را در پايگاه‌هاي اينترنتي خود منتشر مي‌كنند.
 
به گزارش فارس، روزنامه صهيونيستي هاآرتص امروز در گزارشي نوشت، پايگاه‌هاي اينترنتي را پيدا كرده است كه توسط جوانان اسرائيلي ايجاد شده و اسنادي را در رد هولوكاست منتشر مي‌كنند.
بر اساس اين گزارش در سال 2003 پايگاه اينترنتي ايليا زولوتوف، از سربازان ارتش اسرائيل افشا شد كه روي سروري در داخل اسرائيل قرار داشته و در آن اسنادي در نفي هولوكاست منتشر شده بود. پليس اسرائيل اين سايت‌ را بسته و زولوتوف را به كار در بخش خدمات عمومي محكوم شد.

به نوشته اين روزنامه پس از بسته شدن سايت زولوتوف،‌ سايت‌هاي ديگري توسط جوانان اسرائيلي ايجاد شد كه پيچيده‌تر شده و غالبا از سرورهاي خارج اسرائيل استفاده مي‌كنند.
يك نمونه از اين سايت‌ها متعلق به فردي با نام مستعار آلكس است كه در يك سمت امنيتي مشغول به كار بوده و از سروري در روسيه استفاده مي‌كند.

اقدام ايجاد كنندگان اين سايت در انتقال پايگاه‌هاي خود به سرورهاي خارجي با هدف جلوگيري از دستيابي پليس اسرائيل به محتواي اين پايگاه‌ها و مسدود كردن آنها انجام شده است.
 
منبع:alef.ir

 

+ نوشته شده توسط حسین مشیری در ششم آذر 1386 و ساعت |
رئیس سابق موساد: وقت ترور احمدی نژاد فرا رسیده است    
۲۶ بهمن ۱۳۸۵
رئیس سابق و از بنیانگذاران سازمان جاسوسی اسرائیل، موساد، از این سازمان خواست که رئیس جمهور ایران را ترور کنند.
 
به گزارش الف، روزنامه صهیونیستی يديعوت آحارنوت گزارش داد، میر امیت رئیس سابق و از بنیانگذاران سازمان جاسوسی اسرائیل با بیان این مطلب که وقت ترور احمدی نژاد فرا رسیده است، اظهار داشت، باوجودیکه من در دوران ریاست خود بر موساد با ترور رهبران جهان به دفعات مخالفت کرده ام، اما جریان احمدی نژاد با سایر موارد فرق می کند و یک وضعیت خاص محسوب می شود.
 
رئیس سابق موساد گفت "احمدی نژاد جهان اسلام را به سمت بنیادگرایی سوق می دهد. در چنین وضعیتی او می بایستی از عرصه سیاسی ناپدید شود. او می گوید که شهادت را دوست دارد، پس او را به بهشت بفرستید".

امیت همچنین در این مصاحبه، اسرائیل را از حمله نظامی به ایران پرهیز داده و در مورد عواقب آن هشدار داد. وی در عوض خواستار تقویت سیستم های موشکی دفاعی اسرائیل در مقابل سیستم موشکی شهاب ایران شد.
 
این مقام رژیم صهیونیستی همچنین توصیه کرد که اسرائیل و آمریکا با همکاری هم دولت احمدی نژاد را تضعیف کرده و زمینه شورش عمومی در ایران را فراهم کنند.

این مقام بلندپایه موساد وضعیت کنونی جهان را "قرار گرفته در آستانه جنگ جهانی سوم" دانست و گسترش اندیشه های اسلامی در جهان را به عنوان نماد بارز آن ارزیابی کرد.
 
+ نوشته شده توسط حسین مشیری در ششم آذر 1386 و ساعت |
اوکراين اسناد گورهای جمعی قربانيان هولوکاست را دراختيياراسرائيل گذاشت

14/11/2007

ويکتور يوشچنکو رئيس جمهوری اوکراين صدها سند حاوی اطلاعات در باره گورهای جمعی يهوديان اوکرائينی مقتول در دوران موسوم به هولوکاست را در اختييار اسرائيل گذاشته است.

 آقای يوشچنکو اين اسناد را امروز، چهارشنبه، به همتای اسرائيلی خود شيمون پرز ، در جريان ديداری از اسرائيل، در بيت المقدس ارائه داد.

 رهبر اوکراين گفت از مقامات امنيتی خواسته بود اسناد را از طبقه بندی محرمانه خارج کنند که معرف علاقه کشورش به بهبود مناسبات با اسرائيل است.

آقای پرز از رئيس جمهوری اوکراين برای اين اقدام قدردانی کرد.

 نقشه هائی که مشخص کننده محل گورهای جمعی يهوديان غير نظامی، و جنگجويان عضو گروههای مقاومت زير زمينی است، که توسط نيروهای آلمان نازی و همدستان اوکرائينی آنها کشته شدند ، بخشی از اسناد است.

شمار يهوديان اوکرائينی که در دوران هولوکاست به قتل رسيدند قريب يک ميليون و چهار صد هزار نفر برآورد شده است. هولناک ترين قتل عام يهوديان اوکرائينی در محله باب يار کی يف، پايتخت اوکراين در سپتامبر سال ۱۹۴۱ رخ داد که در ظرف دو روز سی و سه هزار نفر به قتل رسيدند.

+ نوشته شده توسط حسین مشیری در ششم آذر 1386 و ساعت |

وزير امور خارجه لهستان اعلام كرد، اين كشور به هيچ يك از محققان ايراني اجازه نخواهد داد درباره ابعاد هولوكاست توسط آلمان نازي در خاك اين كشور در جنگ جهاني دوم تحقيق كنند.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري «رويترز»،‌ اظهارات «استفان ملر» پس از آن بيان مي‌شود كه مقامات ايراني بارها ضمن رد هولوكاست اعلام كرده‌اند، نياز است درباره اين واقعيت‌ها كه به راستي چه اتفاقي براي يهوديان اروپا روي داده،‌ تحقيقاتي صورت گيرد.

ملر در گفت‌و گو با خبرگزاري PAP لهستان تصريح كرد: «تحت هيچ شرايطي ما اجازه نمي‌دهيم چنين كاري [تحقيقات] در لهستان انجام شود. زير سوال بردن،‌ مباحثه و حتي مذاكره درباره اين موضوع فراتر از همه هنجارها است».

روزنامه لهستاني «ژسپوست‌پوليتا» در گزارش روز گذشته خود اعلام كرده بود كه جمهوري اسلامي ايران مي‌خواهد محققاني را به اين كشور اعزام دارد تا درباره ابعاد جنايات نازي‌ها در جنگ جهاني دوم تحقيق كنند.

يهوديان مدعي هستند كه در اين جنگ شش ميليون يهودي كشته شده‌اند كه 1/1 ميليون نفر از اين يهودي‌ها تنها در اتاق‌‌هاي گاز واقع در اردوگاه «آشوويتز- بيركنو» واقع در لهستان اشغالي توسط نازي‌ها جان خود را از دست دادند.
سفير ايران در پرتغال كه پيش از اين به عنوان سفير تهران در لهستان فعاليت مي‌كرده چندي پيش در مصاحبه با يك راديوي پرتغالي تصريح كرد كه بنا بر محاسبات وي پس از بازديد از اين اردوگاه كه هم‌اكنون به موزه تبديل شده سوزاندن شش ميليون يهودي در اين اردوگاه به 15 سال زمان نياز داشت.

منبع: بازتاب

+ نوشته شده توسط حسین مشیری در ششم آذر 1386 و ساعت |

قطع‌نامه سازمان ملل در محکومیت انکار هولوکاست تصویب شد

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به اتفاق آراء اعضاء حاضر، قطع‌نامه‌ای صادر کرد که در آن هرگونه انکار هولوکاست محکوم اعلام شده‌است. پیش‌نویس این قطع‌نامه که در روز ۲۶ ژانویه به تصویب رسید، دو روز پیش از آن از سوی آمریکا به این مجمع ارائه شده‌بود.

این قطع‌نامه "انکار هولوکاست را بی هیچ قید و شرطی محکوم اعلام می‌کند" و از همه کشورهای عضو می‌خواهد تا "بی هیچ قید و شرطی، هرگونه انکار کلی یا جزئی هولوکاست به عنوان یک رویداد تاریخی را رد کنند". ۱۰۳ کشور عضو از این قطع‌نامه حمایت کرده‌بودند و به گزارش خبرگزاری فرانسه، این قطع‌نامه با اجماع یعنی بدون انجام رأی‌گیری پذیرفته شد.

در بندهای آغازین قطع‌نامه به "فعالیت‌هایی برای انکار هولوکاست" اشاره شده و آمده که "این فعالیت‌ها با نادیده‌گرفتن حقایق تاریخی این رویدادهای فجیع، خطر تکرار آن‌ها را افزایش می‌دهد".

پیش از این، محمود احمدی‌نژاد میزبان کنفرانسی برای بررسی حقایق هولوکاست بود. بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل، در ۱۴ ژنویه، یعنی کمی پیش از آغاز کار خود، به رئیس جمهور ایران در مورد انکار هولوکاست هشدار داد.

منبع: خبرگزاری فرانسه

UN General Assembly condemns Holocaust denial

+ نوشته شده توسط حسین مشیری در ششم آذر 1386 و ساعت |
عده اي معتقدند كه «هولوكاست» از دهه هشتاد به بعد به پديده اي صنعتي- تجاري و تبليغاتي تبديل شده است. پايگاه و مراكز اصلي اين صنعت يا تجارت در آمريكاست و با صف آرايي در برابر جهان، در درجه اول مي خواهد به بهانه طرح مسئله قربانيان هولوكاست، پول به دست آورد و به اصطلاح كاسبي كند و از طرف ديگر حضور ننگين خود را در خاورميانه و كشتار فلسطينيان را توجيه نمايد. بدين سبب فعاليت درخصوص واقع نمايي هولوكاست از آغاز دهه 90 گسترش يافته و بيشتر مي شود. تاكنون در مورد «هولوكاست» صدها كتاب به رشته تحرير درآمده و هزاران، فيلم و تئاتر و مجموعه تلويزيوني ساخته شده است. اين آثار به زبان هاي مختلف ترجمه و در كشورهاي مختلف دنيا بويژه در جهان غرب ارائه شده اند. گرچه هولوكاست در اثر تكرار و تبليغات گسترده در اغلب كشورها جنبه يك رويداد تاريخي و واقعيتي غيرقابل انكار داشته و به افكار عمومي القا گرديده است، ولي مردم دنيا اطلاعات موثق، مستند و معتبري درباره آن ندارند. حتي موضوع هولوكاست در محافل دانشگاهي و ديگر مراكز آموزشي در جهان به صورت يك رويداد تاريخي غيرقابل تشكيك مورد آموزش قرار مي گيرد.
اما علي رغم همه اين تبليغات رسانه اي توسط آمريكا و اروپا بسياري از انديشمندان غربي با ترديد به افسانه «هولوكاست» مي نگرند. در اين ميان گروهي جسورانه به طرح آراء خويش پرداخته اند كه عموم آنها در قلب اروپاي به اصطلاح متمدن به جرم پژوهش در تاريخ «هولوكاست» به زندان محكوم شده اند:محكوم شدن «ديويد ايروينگ» مورخ انگليسي به سه سال حبس به اتهام تجديدنظرطلبي، نامي ديگر به فهرست تمامي روشنفكراني مي افزايد كه در اروپا عليه واقعيت هولوكاست سخن گفته و يا نوشته اند. در ذيل به برخي از اين محاكمات اشاره شده است:
-3 سپتامبر 2003: «ولفگانگ فروهليخ» اتريشي، نماينده سابق راست افراطي، درپي انتشار كتابي كه «دروغ» نام دارد و دروغ هاي مربوط به اتاق هاي گاز را افشا مي كند، به يك سال حبس تأديبي و 2سال حبس تعليقي محكوم مي شود.
- فوريه 2006: «ارنشت تزوندل»، يكي از مهمترين ناشران جهاني كتاب هاي صدسامي به اتهام ترغيب به نفرت نژادي در دادگاه «مانهايم» محاكمه مي شود. اتهام اصلي او زير سؤال بردن «اتاق هاي گاز» نازي هاست. اولين محاكمه وي در نوامبر 2005 پس از آنكه دادگاه وكيل او را به ايراد سخنان ضديهود متهم و اخراج مي كند، لغو مي شود. «تزوندل» كه در مارس 2005 به كانادا مسترد شده، ممكن است به پنج سال حبس محكوم شود.
- 26اكتبر 2005: «زيگفريد وربكه» بلژيكي به اتهام ابراز ترديد در مورد واقعيت نسل كشي يهوديان در اينترنت، در دادگاه «مانهايم» حاضر مي شود. او كه از هلند به آلمان فرستاده شده، پيش از اين نيز در دادگاه تجديدنظر «انورس» (بلژيك) به اتهام تجديدنظر طلبي و نژاپرستي به يك سال حبس و پرداخت 2500يورو جريمه محكوم شده است. محاكمه وي هنوز هم ادامه دارد.
-2 دسامبر 1999: «مانفرد رودر» آلماني به خاطر اينكه نسل كشي يهوديان توسط نازي ها را «دروغي بزرگ» خوانده بود، در دادگاه «گروسموهلن» به 2سال حبس محكوم مي شود.
- 29اوت 1995: «بلا اوالمه التانز»، رهبر راست افراطي آلمان به خاطر نفي هولوكاست در فيلمي با نام «حرفه نئونازي» در دادگاه «برلين» به 5/3سال حبس محكوم مي شود. او قبلاً هم در مونيخ به 18ماه زندان محكوم شده بود. در 13نوامبر 1992، «گوئنتر آنتون دكرت» رهبر حزب «ان پ د» نيز به اتهامي مشابه در «مانهايم» به يك سال حبس تعليقي محكوم مي شود.
سوئيس
- 10آوريل 2000: دادگاه «لوزان» يك سوئيسي به نام «گاستون آرمان آمودروز»، ناشر يك ماهنامه تجديدنظرطلب را به خاطر ابراز ترديد درمورد اتاق هاي گاز نازي ها و اعتراض به رقم «6ميليون» كشته يهودي، به 12ماه حبس محكوم مي كند.
فرانسه
- 3ژانويه 2006: «ژرژتل»، مشاور سابق «جبهه ملي» كه اتاق هاي گاز نازي ها را «توهمات» يهوديان خوانده بود، به 6ماه حبس و پرداخت 10هزار يورو جريمه محكوم مي شود. او قبلاً هم در «گرونوبل» فرانسه به سه ماه حبس و 50هزار فرانك جريمه محكوم شده بود.
- 13دسامبر 2005: پارلمان اروپا مصونيت «برونو گولينش» نماينده را به خاطر سخنانش درمورد اتاق هاي گاز نازي ها لغو مي كند. محاكمه او قرار است 23مه 2006 آغاز شود.
- 14دسامبر 1999: «يورگن گراف»، معلم سوئيسي، به خاطر ارسال كتاب «هولوكاست در زير اسكانر» كه در سال 1994 در فرانسه ممنوع شده است، براي نمايندگان پارلمان اين كشور، به پرداخت 50هزار فرانك جريمه محكوم مي شود.
- 3ژوئيه 1981: «روبر فوريسون»، استاد دانشگاه «ليون» كه در يك گفت وگوي راديويي اتاق هاي گاز و كشتار يهوديان را «ادعا» و «دروغي تاريخي» خوانده بود، در «پاريس» محاكمه و در 9دسامبر 1991 به اتهام «اعتراض به جنايت عليه بشريت» به پرداخت 30هزار فرانك جريمه محكوم مي شود. زيرا در قوانين مدني اروپا و آمريكا ترديد درباره هلوكاست جرم محسوب مي شود.
چنانچه قبلا اشاره شد، هولوكاست يا يهودي سوزي به عنوان سلاح تبليغاتي نظام سلطه جهاني به نحوي است كه در جهان امروز هر جنايتي با آن توجيه مي شود و در غالب فيلم هاي توليدشده در دنياي غرب در رابطه با وقايع قبل و يا بعد از جنگ به نحوي به رنج و مظلوميت يهوديان پرداخته شده است بويژه از دهه  ۱۹۹۰ميلادي كه يهوديان همچنان با تسلط بر صنعت فيلمسازي اروپا و آمريكا سعي كردند كه افسانه دروغين «هولوكاست» را به مثابه مهم ترين سلاح تبليغاتي، صهيونيست ها را برپا نگهدارند.
فريبي به نام «معجزات رشد اقتصادي»

كلمات او در من احساسي نافذ و در عين حال تمايل به قانع كردن او مبني بر اينكه حرف چارلي درست بود ايجاد كرد. هر چه باشد شغل من بستگي به رضايت روسايم درMAIN داشت.
«قطعا اين اقتصاد رشد خواهد كرد »و در حاليكه چشمانم به زني كه در كانال بود دوخته شده بود ادامه دادم« نگاه كن كه چه اتفاقي دارد مي افتد».
غرولندي كرد و در حاليكه ظاهرا ً از آن چه در مقابل ما در حال اتفاق افتادن بود، گفت: «تو قبلا خط آنها را قبول كرده اي، مگر نه؟»
حركتي در بالاي كانال توجه ام را به خودش جلب كرد. پيرمردي كه در كنار ساحل نشسته بود، شلوارش را در آورد و در پاسخ به نداي طبيعت در آب ادرار كرد! زن جوان او را ديد اما عكس العملي نشان نداد؛ او به شستشو ادامه داد. از پنجره دور شدم ومستقيما به هووارد نگاه كردم.
«من جاهاي ديگري هم بوده ام. ممكن است جوان باشم اما اخيرا از سفر چندين ساله ام به آمريكاي جنوبي برگشته ام. به چشم خود ديده ام كه هنگامي كه نفت كشف مي شود چه اتفاقاتي مي افتد. اوضاع به سرعت تغيير مي كند.»
با حالتي تمسخرآميز گفت: «من هم خيلي جاها بوده ام! آنهم براي مدت خيلي زيادي. يك چيزي به تو مي گويم مرد جوان! به هيچ وجه كوچكترين ارزشي براي اكتشافات نفت تو قائل نيستم. من تمام زندگي ام به پيش بيني بار الكتريكي، در طول دوران ركود جنگ جهاني دوم و در دوران رونق مشغول بوده ام. ديده ام كه اين به اصطلاح معجزه ماساچوست چه بر سر بوستون آورد. به جرات مي توانم بگويم هيچ بار الكتريكي اي نمي تواند بيش از 7 تا 9 درصد در سال براي دوره اي پايدار رشد كند. واين تازه در بهترين حالت است. 6درصد عقلايي تر است.»
مقابلش ايستادم. ندايي در درونم مي گفت كه او درست مي گويد. اما موضع دفاعي گرفتم. مي دانستم كه مجبورم او را قانع كنم، چرا كه وجدانم توجيه مي خواست.
«هووارد، اينجا بوستون نيست. اينجا كشوري است كه كسي تا الان روي برق به خودش نديده است. اوضاع اين جا فرق مي كند».
روي پاشنه اش چرخيد و دستانش را تا آنجا كه مي توانست باز كرد.
«ادامه بده. هر چه مي تواني بگو. كوچكترين اهميتي به گفته هايت نمي دهم.» صندلي اش را از پشت ميز كشيد و رويش افتاد. «من پيش بيني بار الكتريكي را بر اساس آنچه باور دارم و نه يك سري مهملات مطالعات اقتصادي انجام مي دهم». مدادي برداشت و به سرعت شروع به نوشتن بر روي آن كرد.
گفتم: «خيلي احمق هستي كه به آنچه من و همه انتظارش را - به عنوان رشدي با سرعتي معادل مهاجرت مهاجران طلا به كاليفرنيا- دارند باور نداري و رشد برق را در نرخي معادل نرخ رشد برق در بوستون سال هاي 1960 برآورد مي كني».
مداد را به زمين كوبيد و در من خيره شد. «بي وجدان! اين چيزي است كه لايق تو و امثال توست» دستانش را تكاني داد و ادامه داد «تو روحت را به خاطر پول به شيطان فروخته اي». وانمود كرد كه دارد لبخند مي زند و دستش را به زير پيراهنش برد و گفت «من سمعكم را خاموش مي كنم و به كارم ادامه مي دهم».
تا اعماق وجودم تكان خوردم. از اتاق خارج شدم و روانهء دفتر كار چارلي شدم. نيمه راه، در حاليكه نسبت به آن چه مي خواستم انجام دهم مطمئن نبودم، توقف كردم . در عوض از پله ها پايين آمدم و از در براي تماشاي غروب بيرون رفتم. زن جوان داشت از كانال بيرون مي آمد و ساروغش محكم به دورش پيچيده شده بود. پيرمرد نيز ديگر آن جا نبود. چندين پسر بچه در حاليكه آب را به سر وصورت هم مي پاشيدند در كانال مشغول بازي بودند. زن پير ديگري در حال شستن دندان هايش در آب كانال بود. يكي ديگر نيز در حال مشت و مال لباس هايش بود.
بغض سنگيني گلويم را گرفت. بر روي پاره سنگي نشستم و سعي كردم به بوي زنندهء كانال بي توجه باشم. سعي كردم جلوي اشك هايم را بگيرم. چرا چنين احساس بدبختي مي كردم.
تو به خاطر پول اين كار را مي كني. كلمات هووارد را بارها وبارها مي شنيدم. او اعصابم را به هم ريخته بود.
بچه هاي كوچك به آب بازيشان ادامه مي دادند و صداهاي خوشحاليشان فضا را پر كرده بود. چه مي توانستم بكنم. چه مي شد كه اگر مثل آنها بي خيال بودم؟ سوالي كه در حال تماشاي جست وخيز و خوشحالي بي تكلفشان، بي خبر از خطري كه بازي كردن در آن آب متعفن متوجهشان بود، عذابم مي داد. پير مردي گوژپشت كه عصازنان ساحل كانال را به بالا مي پيمود با تماشاي بچه ها چهره اش به خنده اي بي دندان باز شد.
شايد مي توانستم به هووارد اعتماد كنم و شايد با همديگر به يك راه حل مي رسيديم. بلافاصله حس راحتي اي من را فرا گرفت. سنگ كوچكي برداشته و به درون كانال پرت كردم. با محوشدن موجهاي آب حس رضايت من از هم بين رفت. فهميدم كه نمي توانستم چنين كاري بكنم. هووارد پير بود و اخلاق تندي داشت. او قبلا فرصت ها را براي پيشرفت در كارش از دست داده بود. قطعا او الان نمي بايست كمر خم مي كرد. اما من جوان بودم، كارم را تازه شروع كرده بودم و اصلا دلم نمي خواست عاقبتي مثل او داشته باشم.
در حاليكه به آب آن كانال متعفن خيره شدم، بار ديگر تصاوير مدرسه پيش دانشگاهي بالاي تپه جلوي چشم هايم ظاهر شد، جائيكه در حاليكه اوقاتم را به تنهايي سپري مي كردم بقيه پسران در مجلس رقص تازه دختران شركت مي كردند. حقيقت غم انگيز دوباره در حال اتفاق افتادن بود. بار ديگر من كسي را نداشتم كه با او حرف بزنم.
آن شب، در حاليكه در تختخواب دراز كشيده بودم، براي مدت زيادي به افرادي كه در زندگي ام بودند - هووارد، چارلي، كلودين، آن، اينار، عمو فرانك - فكر كردم. از فكر اين كه اگر هرگز آنها را نمي ديدم، زندگي ام چه تغييري مي كرد، تعجب مي كردم. در آن صورت الان كجا مي بايست زندگي مي كردم؟ قطعا آن جا اندونزي نبود. درمورد آينده و مسيري كه طي كرده بودم نيز متعجب شدم. به تصميماتي كه روبه روي من قرا رداشتند فكر كردم. حداقل نرخ هاي رشدي كه چارلي آشكارا از من و هووارد انتظار داشت نرخ رشد سالانه 71 درصد بود. چه پيش بيني اي بايد ارائه مي دادم؟
ناگهان فكري به خاطرم رسيد كه مغزم سوت كشيد. چرا قبلا اين فكر را نكرده بودم. اين تصميم اصلا مال من نبود. هووارد گفته بود كه بدون توجه به نتايج من، آنچه را كه درست مي پندارد، انجام خواهد داد. من مي توانستم رضايت روسايم را با پيش بيني هاي اقتصاديم به دست آورم و او تصميم خودش را مي گرفت در نتيجه پيش بيني من هيچ تاثيري روي طرح اصلي نمي گذاشت. ديگران به اشتباه بر تاكيدشان بر اهميت نقش من ادامه مي دادند. بار بزرگي از دوشم برداشته شده بود. به خواب عميقي فرو رفتم.
چند روز بعد، هووارد به بيماري آميبي شديدي مبتلا شد. سريعا او را به يك بيمارستان ميسيونري كاتوليك رسانديم. دكترها براي او دارو تجويز و قويا توصيه كردند كه او مي بايستي به ايالات متحده برگردد. هووارد اين اطمينان را داد كه همه اطلاعات مورد نياز را جمع آوري كرده و بقيه كار پيش بيني بار را به آساني مي تواند در بوستون انجام دهد. كلماتي كه در لحظات جداييمان به زبان آورد تكرار دوبارهء هشدار پيشينش بود.
«هيچ احتياجي به بازي با اعداد نيست. من جزئي از اين فريب نخواهم بود و حرف هايي هم كه در مورد معجزات رشد اقتصادي مي گويي هيچ اهميتي برايم ندارد!»
+ نوشته شده توسط حسین مشیری در پنجم آذر 1386 و ساعت |

رئيس موسسه مطالعات آدلايد استراليا:

اعداد و ارقام قربانيان هولوكاست با واقعيت نمي‌خواند

خبرگزاري فارس: پژوهشگر مطرح استراليايي هولوكاست تصريح كرد:طي پژوهش‌هايي كه انجام دادم به اين نتيجه رسيدم كه اعداد و ارقام قربانيان با واقعيت نمي‌خواند.

 

به گزارش خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس،پژوهشگر مطرح استراليايي هولوكاست بعد از ظهر امروز دوشنبه در كنفرانس بين المللي هولوكاست چشم انداز جهاني، در دفتر مطالعات وزارت خارجه اظهار داشت: موافقان هولوكاست معتقدند كه نازي‌ هاي آلماني يهوديان را به مناطق خاص مي‌بردند و آنها را برهنه و با گاز خفه مي‌كردند و در نهايت مي‌‌سوزاندند.
وي با نمايش فيلمي از حضور خود در منطقه «آشويتس» كه ادعا شده يهوديان در اين منطقه سوزانده شده‌اند، به ارائه توضيحاتي از مراحل اين واقعه ساختگي پرداخت.
توبن با بيان اين كه در سالهاي 1997 و 1999 در اين منطقه حضور يافته تصريح كرد:در اين پژوهش ميداني، متوجه شدم كه با توجه به امكانات موجود، اعداد و ارقام قربانيان در مدت زمان مذكور به هيچ وجه با واقعيت سازگار نيست، بلكه اگر حادثه‌‌اي هم اتفاق افتاده فقط براي 2007 نفر بوده است.
اين محقق استراليايي با تاكيد بر اين كه كوره‌هاي ادعا شده به هيچ وجه داراي دودكش ‌هاي تخليه هوا نبوده تصريح كرد: اين در حالي است كه ادعا مي‌شود اين دودكش‌ها وجود دارد در حالي كه چنين نيست.
پژوهشگر مطرح استراليايي هولوكاست با بيان اين كه ارقام مربوط به مهاجرت يهوديان نيز با واقعيت سازگار نيست، تصريح كرد: تنها يك مسير راه آهن براي انتقال آنها وجود داشته كه به هيچ وجه توان انتقال اين تعداد را نداشته است.
وي هنگام سخنراني فيلمي از خود را كه طي روزهاي قبل در رسانه‌هاي استراليايي پخش شده، به نمايش گذاشت.
در اين فيلم از فردريك توبن به عنوان يك فرد حامي تروريست‌ ياد مي‌شود كه مي‌خواهد در كشور ايران حضور پيدا كند و نتايج بررسي‌هاي ضد هولوكاستي خود را در همايشي كه در ايران برپا شده ارائه دهد و با رهبران ايران ديدار كند.
توبن در ادامه ياد آور شد: اگرچه مرا به عنوان يك تروريست يا حامي تروريست‌ها معرفي كرده‌اند و گفته‌اند كه به كشوري مي‌روم كه در دانشگاه‌هاي آن تروريست تربيت مي‌كند، اما من با مشاهده نمايشگاه هولوكاست كه در اين همايش بر پا شده و متوجه شدن اين مسئله كه دانشجويان ايراني آن را بر پا نموده‌اند،بسيار از حضور در ايران احساس خوشبختي كردم، چرا كه مدارك و تصاويري در اين نمايشگاه ارائه شده كه منطقي و صحيح است اگر چه در دنيا اجازه انتشار به آنان داده نمي‌شود.
وي در پايان افزود: اگرچه اين مسئله باعث عصبانيت برخي مي‌شود اما در واقع هولوكاست يك دروغ تاريخ بزرگ است كه ابزاري براي توجيه جنايات صهيونيست‌ها شده است.

منبع: فارس نیوز
+ نوشته شده توسط حسین مشیری در پنجم آذر 1386 و ساعت |

در اواخر قرن نوزدهم آئین ناسیونالیستی  سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضی از یهودیان نیز تحت تاثیر این آئین به این نتیجه رسیده بودند که روابط به اصطلاح نژادی که میان یهودیان موجود است یک "ملیت" یهود می سازد و در نتیجه این به اصطلاح "ملت یهود" حقوق ملی عادی اعطا می کند. از جمله این حقوق ملی, حق زندگی جداگانه و حق تاسیس یك دولت یهودی را نام می بردند. استدلال این گونه یهودیان بدینگونه بود كه اگر ملت های دیگر اروپایی موفق شده اند بال قدرت خود را در آسیا و آفریقا بگسترند و بر امپراطوری های خود قسمت های وسیعی از این قاره ها را بیافزایند, قوم یهود هم دارای همین حق است. در نتیجه فكر تشكیل یك حكومت خود مختار در فلسطین كه یهودی ها آن را به دلیل زندگی موسی و سلیمان سرزمین آبا و اجدادی خود می دانستند برای اولین بار در سال 1882 پا گرفت.

با آنكه اروپا از كمك به این ماجرا دریغ نمی ورزید ,اقدامات اولیه استعمار یهود در فلسطین سرانجام موفقیت آمیزی نیافت و علی رغم كوشش هایی كه در سالهای 1882-1897 انجام گرفت, یهودیان كمتر جذب فلسطین شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتین و ایالات متحده مهاجرت كردند. برنامه یهودیان عملا به شكست انجامید.

 

برای ریشه یابی علل شكست طرح اولیه , نخستین كنگره صهیونی در اوت 1897 در بازل سوئیس تشكیل شد. ریاست این كنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلی و اساسی صهیونی كه در كنگره بازل اعلام شد این بود:"هدف ما ایجاد كانون برای خلق یهود در فلسطین است. این كانون باید به وسیله حقوق عمومی تضمین و حمایت گردد."

باید دانست كه از زمانی كه برنامه بازل در سال 1897 تدوین گردید تا هنگام تنظیم برنامه بالتیمور که در سال 1942 انجام یافت؛ صهیونیست ها همیشه تعبیر غیر صریح "كانون" را بر لفظ صریح "دولت" ترجیح داده اند. دلیل این ترجیح آن است كه لفظ "دولت" بدون شك موجب می شد مخالفتهایی در محافل مختلف برانگیخته شود. در پایان كنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اینطور می نویسد: "اگر بخواهم كنگره بازل را در یك جمله خلاصه كنم (والبته این كاری است كه علنا نخواهم كرد) باید بگویم كه در بازل من دولت یهود را بنیان نهادم. لكن اگر این مطلب را امروز اعلام كنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آینده محققا دیگر بر كسی پوشیده نخواهد ماند.

برای استعمار فلسطینیان, یهودیان سرمایه دار بسیج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل برای یك استعمار و یك یورش تمام عیار مطابق نظم و قاعده تشكیل گشت."تراست كوهرنیال یهود (1897) ,كمیسیون استعمار, كولونیزاسیون (1898), صندوق ملی یهود (1908), دفتر فلسطین (1908) و كمپانی برای رشد و توسعه زراعی در فلسطین (1908) از نخستین ابزار هایی بودند كه سازمان های صهیونیستی بنیان نهادند.
فعالیت های دیگری نیز در حال انجام بود. لابی صهیونیستی مدام در حال رایزنی با انگلستان بود تا اجازه دهد یك مستعمره نشین صهیونیست خود مختار در شبه جزیره سینا مستقر گردد اما این فعالیت ها بی نتیجه ماند. چرا که دولت انگلیس می ترسید با حضور صهیون ها در آن جا اغتشاش پیش آید که به ضرر دولت بریتانیای کبیر تمام می شد.

مقارن با شروع جنگ جهانی اول , استعمار صهیونی فلسطین پس از 30 سال كوشش و فعالیت پیشرفت بسیار كمی داشت و صهیونیست های مقیم فلسطین اقلیت بسیار كوچكی را تشكیل می دادند و تنها شامل یك درصد جمعیت یهود در سراسر جهان بودند. فعالیت صهیونیست ها هم ترس و هم مخالفت یهودیان دیگر را برانگیخت. این دسته از یهودیان راه حل مسئله یهود را خود مختاری در سرزمین فلسطین نمی دیدند و خواهان در هم آمیختن یهودیان با مردم اروپا و ایالات متحده بودند.

یهودیان فلسطین حتی 8 درصد كل جمعیت فلسطین را هم تشكیل نمی دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمین های فلسطین را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهانی دور نمای تازه ای برای صهیونیست ها ترسیم شد. جنگ جهانی اول عامل اتحادی شد كه در سال 1917 میان امپریالیسم بریتانیا و استعمار صهیونی برقرار گردید. این اتحاد در طی 30 سال بعد از 1917 دروازه های فلسطین را بر روی مستعمره نشینان صهیونی باز كرد و زمینه را برای خرید و غصب املاك خلق عرب فلسطین و اخراج آنها مهیا ساخت و دست آخر مقدمات ایجاد دولت استعماری صهیونی را در سال 1948 مهیا ساخت. بخش عمده ای از فلسطین تحت سلطه امپراطوری عثمانی بود. گرچه این امپراطوری نیز غیر مستقیم اهداف و منافع انگلستان را تامین می کرد.

 

در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زیاد شدن قدرت ها, موافقت نامه های سری بر سر تقسیم سرزمین های عثمانی میان انگلیس, فرانسه و روسیه تزاری تنظیم گردید. این عهد نامه مقرر می ساخت که بخش اعظم فلسطین باید بین المللی شود. انگلیس که ضعیف شده بود با این توافق سخت مخالفت می کرد و با حمایت از صهیونیست ها می خواست از نفوذی که آنها در ایالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قیومیت بین المللی فلسطین را منتفی سازد. دائما به گوش صهیونیست ها می خواند که باید به بسط برنامه استعمار در فلسطین پرداخت. در آغاز صهیونیست ها بصورت گروه های کوچکی به فلسطین وارد می شدند و اهداف سیاسی, استعماری خود را در زیر پرده ی انگیزه های مذهبی یا انسانی مخفی کرده بودند.

در این هنگام اعراب فلسطینی می پنداشتند که این مهاجران زائرانی هستند که تمایلات مذهبی آنها را به "ارض مقدس" کشانده و یا پناهندگانی هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپای شرقی رانده شده اند و در جستجوی پناهگاهی در فلسطین هستند. نتیجه این شد که اعراب فلسطین از این گروه ها صمیمانه و برادرانه استقبال کنند.
شیوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جای خود را به سو ظن و ناراحتی داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنین تحریم محصولات اعراب تنفر عمومی را برانگیخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسیونالیستی و سیاسی برنامه بسیار وسیع صهیونیست ها نشده بودند.

انگلیس پس از آن که از کارهای ابتدایی فارغ گردید در تاریخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلامیه بالفور" خط مشی سیاسی خود را بطور رسمی روشن ساخت. در این اعلامیه انگلیس متعهد می شد که از استقرار یک کانون ملی یهود در فلسطین حمایت کند. صهیونیست ها هم بیکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قیومیت فلسطین را به بریتانیا بدهد. همچنین انگلیس یک یهودی را به عنوان کمیساریای فلسطین انتخاب کرد. سازمان جهانی صهیونی را به عنوان" آژانس یهود" به رسمیت شناخت و دروازه های فلسطین را بر روی مهاجرت وسیع صهیونیست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنین انگلستان در فلسطین امتیاز بهره برداری از اراضی خالصه را به مستعمره نشین های یهودی واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ی" کانون ملی" حمایت کرد و به جماعت یهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسیس کنند و سازمانی به نام" هاگاتا" ترتیب دهند.

در 9 دسامبر 1917 بیت المقدس (اورشلیم) توسط انگلیس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمی باز کرد. از این دوره به بعد است که فلسطین صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهیونیست ها می گردد. فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد.

در طی 30 سال قیومیت انگلیس جماعت مستعمره نشین های صهیونیست 12 برابر جمعیتی شدند که در 1917 در فلسطین بودند. این جماعت با حمایت و عنایت بریتانیا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامی کاملی فراهم آورد. صهیونیست های پولدار زمین های فلسطینیان را به چند برابر قیمت از آنها می خریدند و در این راه از دلال های ایرانی و عربی استفاده می کردند. (برای مثال سید ضیا عامل کودتای 1299 پس از متواری شدن از ایران به فلسطین رفت و به کار خرید زمین برای صهیون ها مشغول شد)

البته انگلیس پیش خود حساب می کرد که این همکاری منافعش را نیز در بر دارد. از این جهت هر بار که صهیونیسم سعی می کرد جنبش ایجاد یک دولت را تسریع کند دست به حمله متقابل می زد و چوب لای چرخ این کار می گذاشت. جنگ دوم جهانی رو در رو شدن دو طرف را تسریع کرد و موجب شد اتحاد انگلیس-صهیونیست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهیونیستی فلسطین که 30 سال از طرف امپریالیسم بریتانیا حمایت شده بود در جستجوی حامی قدرتمند تری برآمد . برای اینکار ایالات متحده امریکا گزینه مناسبی بود چرا که جمیع شرایط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد رای به حمایت از دولت استعماری صهیونی در فلسطین را داد. اعراب فلسطین در اثر 30 سال قیومیت انگلیس آنقدر ضعیف شده بودند که آمادگی مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهیونیست را نداشتند. این جماعت علاوه بر اینکه سازمان یافته و مسلح شده بودند ,از پشتیبانی جامعه بین المللی آمریکایی-اروپایی نیز برخوردار بودند. آلمان نیز کمک های اقتصادی وسیعی به دولت صهیونیستی به عنوان غرامت کرد. (حال شاید بفهمیم که صهیونیستها با بزرگ کردن کشتار یهودیان توسط هیتلر چه هدفی را دنبال می کرده اند).

مطابق برنامه ای که هرتزل در سال 1897 تنظیم کرده بود باید "خلقی را که بر اثر نداشتن کار از همه چیز محروم است به ماورا مرز سوق داد". در سال 1919 هم وایزمن ایجاد کشور یهودی نشین را توصیه کرد و گفت باید در فلسطین همان قدر یهوی باشد که در انگلستان انگلیسی است. هدف صهیونیسم غیر عربی کردن فلسطین بود تا بتواند آنرا صهیونی کند. بعد از سال 1948 و علنی شدن تشکیلات صهیونیسم و دولت آن ,فلسطین به دو بخش امنیتی و غیر امنیتی تقسیم گردید که 90درصد اعراب در مناطق امنیتی به سر می برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانینی تصویب شد که مرحله ی جدیدی از استعمار نوین را نوید می داد. محروم شدن مالکان از زمین های خود توسط محاکم و دادن زمین های آنان به یهودیان بدون حق تجدید نظر برای فلسطینیان از این نوع قوانین بود.

پس از اینکه قیومیت انگلیس بطور رسمی پایان پذیرفت, صهیونیست ها پادگان ها و مقامات کشوری انگلیس در فلسطین را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستین بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستیارش روشن ساخت که هیچ کس نمی تواند با برنامه های صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونی می گردد.
کشتار دسته جمعی دیر یاسین و عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948 کشتار های آگاهانه ای بود به منظور اخراج فلسطینیان از راه ترور و وحشت. به مثال های قبل باید قتل عام های شهر ها و دهکده های:" ایکریت(1953),عفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان یونس را نیز اضافه کرد. انگلستان (که باز از در دوستی با صهیون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهیونیست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصمیم جداگانه از سوی سازمان ملل محکوم شد. صهیونیست ها بیکار نبودند و هر از چند گاهی به فلسطینیان حمله می کردند. حما(آوریل 1961),غلپیه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از این حملات بودند.شورای امنیت هم این حملات را محکوم می کرد!!

در پایان اکتبر و اوایل نوامبر سال 1956 دولت صهیونی از فرصت استفاده کرد و در هنگامی که فرانسه و انگلیس به مصر حمله کرده بودند قسمتی از صحرای سینا و حاشیه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست های مکرر سازمان ملل مبنی بر پس دادن زمین های فلسطین و مصر می گفت این نواحی جزو قسمت تاریخی و میراث ملی صهیونیست هاست و تازه ادعا می کرد این سرزمین های اشغال شده فقط قسمت کوچکی از سرزمین اسرائیل است.

در سال 1964 با ایجاد سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) , فلسطین وارد دور تازه ای از حیات خود شد.
گوشه ای از تاریخچه تشکیل اسرائیل را گفتیم.ماجرای جنگ های اعراب و اسرائیل,تشکیل حماس, قراردهای های صلح اسلو و کمپ دیوید,تشکیل مجلس و دولت فلسطینی باشد برای وقتی دیگر...

 منابع:

1-تاریخ پیدایش اسرائیل ترجمه احمد محمدی نشریه جنگل
2-تجربیاتی چند از انقلاب فلسطین نوشته منیر شفیق
3-مجموعه کرامه5 ,اعراب در اسرائیل نوشته صبری گری

+ نوشته شده توسط حسین مشیری در پنجم آذر 1386 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM